خانه / همه دسته ها / سرگرمی / داستان کوتاه / گوشه رینگ زندگی،زیر مشت سرنوشت

گوشه رینگ زندگی،زیر مشت سرنوشت

گاهی مسیر سراشیبی میشود،آنچنان تند که تو دیگر راننده نیستی،تنها دست به فرمانی و لب به دعا و چشم به راه دوخته،تا شاید سالم به پایان برسد این راه.این راه خواه بلند خواه کوتاه،به سرعت میگذرد،نه قدرت گرفته از علتِ زمان و تکرار و روزمرگی که به نیروی علتِ اصرارِ شیبی تند.این راه به سرعت میگذرد،مثل رگباری از مشتهای سرنوشت بر سر و صورت تو که گوشه ی رینگ زندگی افتاده ای و تا لحظه ای امانت میدهد،چشم میگشایی و میبینی که این سراشیبی ختم به بن بست میشود.اینجاست که یک مرد میمیرد،مردی که آبرویش را مثال پیراهنی خونین بر کول خود انداخته،پیراهنی که تا قبل این رویارویی مایه عزتش بود.

بخش نظرات

لطفاوارد شوید برای نظر گذاشتن
avatar
  موضوع  
هشدارِ
error: این امکان غیرفعال است